
محمد محمدی _ به گزارش ۲۰۲۰، ایران فقط نام یک سرزمین روی نقشه جغرافیا نیست؛ ایران، روایت هزاران سال ایستادگی، خرد، شجاعت و رؤیاهایی است که هیچگاه در مرزهای زمان محصور نماندهاند. سرزمینی که کوروش بزرگ در حافظه تاریخ با اندیشه ساختن و پیوند دادن ملتها جاودانه شد، فردوسی در شاهنامهاش رستم را از هفتخانهای دشوار عبور داد و سیمرغ را به نماد خرد و امید بدل کرد. در گوشهای از همین تاریخ، سیندخت ایستاده است؛ زنی که در روزگار دشوار، با تدبیر و جسارت راهی برای گشودن گرهها پیدا میکند. امروز، در هزاران کیلومتر دورتر از خاک وطن، دخترانی از همین سرزمین در داکار ایستادهاند؛ شاید بیآنکه بدانند، بخشی از همان روایت دیرینه را زندگی میکنند.
دختران فوتسال ایران در المپیک جوانان داکار، پروازشان را با سه پیروزی پیاپی مقابل کاستاریکا، کامرون و ایتالیا به نمایش گذاشتند؛ سه مسابقه، سه آزمون متفاوت و سه بار ایستادن در برابر دشواریها. آنها برابر کامرون طعم عقبافتادن را چشیدند، اما تسلیم نشدند؛ جنگیدند، برگشتند و نشان دادند پیراهن تیم ملی فقط لباسی بر تن نیست، بلکه عهدی است با سرزمینی که نامش را بر سینه دارند. شکست ایتالیا با نتیجه سه بر یک نیز مُهر دیگری بر شایستگی این نسل زد تا ایران با اقتدار و بهعنوان صدرنشین گروه راهی نیمهنهایی شود.
در شاهنامه، رستم برای رسیدن به مقصد از هفتخان عبور میکند؛ از شیر و بیابان و اژدها تا دشواریهایی که هرکدام میتوانست پایان راه باشد. اما راز پیروزی او فقط در بازوان نیرومندش نبود؛ در ارادهای بود که اجازه نمیداد سختیها، مقصد را از چشمش پنهان کنند. دختران ایران نیز در داکار، سه میدان دشوار را پشت سر گذاشتهاند؛ اما هنوز راه به پایان نرسیده است. نیمهنهایی، آزمونی تازه است؛ جایی که نام حریف، نتیجه دیدارهای گذشته و حتی غرور صدرنشینی باید به فراموشی سپرده شود و تنها تمرکز، همدلی و باور به توانایی یکدیگر باقی بماند.
تاریخ، تنها قصه پادشاهان و پهلوانان نیست؛ گاهی در قامت زنی چون سیندخت، خرد و جسارت معنای تازهای پیدا میکند. او در روزگار دشوار، بهجای تسلیم شدن در برابر موانع، راه گفتوگو و تدبیر را برمیگزیند و نشان میدهد قدرت همیشه در شمشیر و بازو خلاصه نمیشود. امروز نیز در زمین فوتسال داکار، دخترانی ایستادهاند که با اراده، هوشمندی و اتحاد، برای رؤیایی مشترک میجنگند. شاید میان روزگار سیندخت و این دختران قرنها فاصله باشد، اما یک حقیقت همچنان زنده است: شجاعت، جنسیت و زمان نمیشناسد؛ هرکس برای باورش بایستد، میتواند بخشی از تاریخ را تغییر دهد.
شاید ارزشمندترین بخش این پرواز، فقط سه پیروزی و رسیدن به نیمهنهایی نباشد. در گوشهوکنار ایران، دخترانی هستند که در سالنهای کوچک و بزرگ، با امکانات محدود یا رؤیاهایی بزرگ، هر روز تمرین میکنند؛ دخترانی که شاید هنوز کسی نامشان را نشنیده باشد، اما با دیدن این تیم، برای نخستین بار باور میکنند که میتوانند روزی پیراهن تیم ملی را بر تن کنند و در میدانهای بزرگ جهان بایستند. این همان میراثی است که از یک قهرمانی فراتر میرود؛ میراثی که امید میسازد، مسیر باز میکند و به نسل بعد میگوید رؤیاهای بزرگ، سهم شما هم هست.
دختران ایران! وقتی پا به زمین نیمهنهایی میگذارید، به یاد بیاورید از کجا آمدهاید؛ از تمرینهایی که شاید هیچ دوربینی ثبت نکرد، از روزهایی که خستگی را پشت در گذاشتید، از اشکهایی که کسی ندید و از لحظههایی که برای رسیدن به همین پیراهن جنگیدید. لازم نیست بار تمام آرزوهای یک ملت را بر شانههایتان احساس کنید؛ کافی است به خودتان، به همتیمیتان و به مسیری که تا اینجا پیمودهاید ایمان داشته باشید. برای توپهای ازدسترفته بجنگید، از اشتباه نترسید، دست یکدیگر را بگیرید و تا آخرین ثانیه تسلیم نشوید. حریف هر نامی که داشته باشد، شما نامی دارید که از تاریخ عبور کرده و به امروز رسیده است: ایران.
کوروش در حافظه تاریخ ماندگار شد، رستم از هفتخان گذشت، سیندخت در روزگار دشوار راه گشود و سیمرغ در بلندای اسطورهها نماد امید باقی ماند. حالا در نقطهای از جهان که شاید بسیاری از مردمش نام شهرهای ایران را بهدرستی ندانند، دخترانی از این سرزمین ایستادهاند تا با زبان ورزش، ایران را معرفی کنند. چه افتخاری بالاتر از اینکه نام کشورت را نه با شعار، بلکه با تلاش، شایستگی و احترام بر زبانها جاری کنی؟
سیندختهای ایران! شما فقط برای رسیدن به فینال نمیجنگید؛ شما در حال نوشتن روایتی هستید که شاید سالها بعد، دختری در گوشهای از این سرزمین آن را بخواند و به خودش بگوید: من هم میتوانم. برای فینال بجنگید، برای مدال پرواز کنید و برای نام ایران تا آخرین نفس بایستید.
سیمرغهای ایران؛ آسمان داکار هنوز برای پرواز شما جا دارد. بالهایتان را باز کنید؛ این بار نوبت شماست که تاریخ را روایت کنید، نه اینکه فقط بخشی از آن باشید!
انتهای پیام /
مطالب مرتبط
